"کوچه لره سو له دم"
یوردم بگین سنن من الدم خبر
گئرمدم هئچ " جعفردن و درشکه سنن "اثر
دئیردلن که "قل قمچه یه قوت ده"
سن بیلمدنگ "قمچه سه نه " نئرده قویوده جعفر
"ایشدانه " دروازنگه من گئزردم
قوچان و گرگان " قبلنگه " ائپردم
دروازه قبله تورپاقه سورمه یده
چاغالقم خاطره سه اورده یده
"کوچه سعدی" حمامنگ کوچه سه
هرکم چخرده هئله ده کل ه سه
لخه چکرده ائنسررده ائرته
درمانه ده گئنسه نه داغ یمرته
روبروسه "عباس قاضی روضه خوان"
اومله ده رئیسه ده بیر زمان
محرمنگ اوله که اولرده
یرمه سانه خاتن اونه گئزرده
"محبوب شاهنگ " درویش لقه یادمده
علی ننگ عکسه پوشه ده استنده
قلعه خیبر ه که فتح ائدرده
یرمه سانه تخته ایشی سنرده
"عبدالله بی غصه" یولمنگ باشنده
غصه لره چوخده ایرینده
گین باشه که اولرده اوتر رده
لبو ،نخود ،میجی بیشق ساتر ده
رخت لره چرک پینه یه ده بیچاره
گملره قرمز اوخشیرده اناره
"امان دوغی " او کوچه ننگ باشنده
ایران لره ترش دبه ننگ ا یچن ده
اویان راقه بیرنه فرنی ساترده
مستوه نه کاسه یه نن بئررده
"حاجی حسن" تاتاری ننگ کوچه سه
کارخانه برقنگ دیللن آته سه
اکه ساعت چراغلره یاخرده
اونن سوره خاموشی نه وورده
"تاتاری ننگ " کوچه سنن که گئشدم
"ممی صنم" حواله سنه یتشدم
ضیغمی که دیزده ایاق قویرده
گیل ماق گنم دوداق ده اوتررده
خای لقه ممی یاخشه کئشیده
اوکوچه ده ممی هنئز بهی ده
"قرنقه دالان " انمنگ مله سه
دالان لره دارو کادان طلوه سه
اینی لره گووره دن گلرده
لاری خوراز ایرته یه چاغررده
"کم بغلنگ " دیکانه که داره ده
هرنمه که استه سیدنگ باره ده
نخود و کیشمیش قنفیت و کفلمه
اکه قران بهی پاکت نه همه !!

ترجمه فارسی
"کوچه ها را آبپاشی کردم" محله های خاطراتم را
شهرم امروز خبرت را گرفتم
از جعفر درشکه چی و درشکه هایش اثری نبود !
میگفتن که موی به قمچی قوت ا ست"۱"
تو ندیدی که جعفر قمچی خود را کجا نهاده است ؟
بدنبال سه دروازه تو شهرم گشتم
قوچانه و گرگان و قبله
و اما دروازه قبله ات رابوسیدم
که خاکش سرمه چشمانم است
جایگاه خاطرات کودکیم
از کوچه سعدی مینویسم
کوچه ای که حمامی در ان قرار داشت" حمام سراب"
هرکسی که از ان کوچه بیرون میامد قطعا که سرش خیس بود..
صبح زود که پشت کفش را خوابانیده و سرفه میکرد
و اما درمان سرفه هایش تخم مرغ داغی بود که مرهم سینه اش میشد
روبرو کوچه حمام منزل "عباس قاضی "(۲)
رو ضه خوانی که زمانی بزرگ محله بود
به محض فرا رسیدن ماه محرم زنها بدنبالش میگشتند برای خواندن روضه
و اما محبوب شاه
درویشی که با کشیدن پوشی سفید بروی عکس علی مداحی میکرد
گاه در شبیح خوانی ها با شکستن دری چوبین یاد اور شکستن در و فتح قلعه خیبر میشد
واما "عبداله بی غصه" عزیزی که دلش پر ازدرد بود و همچون گلی همیشه خندان
از طلوع خورشید اول صبح در فصل زمستان کارش فروختن لبو و نخود و عدس پخته بود
بسیار مستضعف بود همیشه لباسهایش مندرس و پر بود از وصله
ولی لپهایش قرمز و مانند اناری بود
" امان دوغی" پیر مردی که دبه های پر از دوغ جلودر مغازه اش خودنمایی میکرد
فرنی فروش نزدیک کوچه مان و انطرفتربزرگی که با آش ماست یا "مستوه " بجنوردیها را
با کاسه ای داغ مهمان میکرد
و اما کوچه تا تاری "کوچه برق سابق "
که بنام تاتاری بنیانگزار کارخانه برق بجنورد نامگذاری شده است
دوساعت برق میداد و باز خاموشی میزد
از کوچه تاتاری که گذشتم
به منزل "ممی صنم " (۳) رسیدم
ضیغمی که بمحض پاگذاشتن به کوچه و خیابان خنده به لبها می آورد
و از حق نگذریم بسیار مرد نیکی بود
وهنوز بعد از فوتش مقام خاصی در آن محل دارد
"قرنقه دالان "(۴) محله مادرم
که دالانهای تنگی داشت و تقریبا همه خانه ها داری کاه دان و طویله بود
و زمانی که گاوها از چرا برمیگشتند
و یا خروس لاری تا صبح میخواند
مغازه کم بغل در کنار کوچه
مغازه ای تنگ که هرچی میخواستی در ان پیدا میشد
نخود و کشمش و قنفیت و کفلمه" خوراکی های قدیمی"(۵)
تقدیم به شما .......
(۱) قمچی ساخته شده از موی اسب
شلاقی که به اسبان درشکه میکوبیدند و یادی از مرحوم جعفر بهارلو
(۲) آخوند محترم ساکن کوچه سعدی یادی از مرحوم حاج عباس خیاط پور
(۳) آقای ضیغمی "ممی کاکل""ممی صنم " از مردان نیک روزگار یادش بخیر روحش شاد
(۴) قرنقه دالان کوچه برنجی سابق و شهید عباس کریمی فعلی واقع در خیابان شهید بهشتی
(۵)کفلمه مخلوطی از نخود چی و قند نرمه شده و قنفیت شکلاتی دراز و رنگی"پرچمی"
مابقی را در شماره (۲) بخوانید ممنون از حوصله شما
سوسن قاسم آبادی




هدف ماندگاری واژه های اصیل ترکی است .طبق معمول لازم است این جمله هم نوشته شودکه هرگونه برداشت باذکرنام وبلاگ یاصاحب وبلاگ مجازاست