سراب حمام" حمام سراب

بوگینم ائرته نگ ایسه که
چولنده" سعدی ننگ" کوچه سنه
بو دفه سعدی یه ده
قولاغ بئررده حمامنگ بو شعرنه
حمام سرابنگ "او "
ایشی سنه که آشد لن
بیر خوری ین چه اودن
گلخنده نه براخد لن
گمره نه قله دلن
که یاخسلن گلخند ه نه
شئره یم آشدلن و
خزانه نه دولدرد لن
"روشوه دان" گئتردلن
" تاسه مسی " نه " دولچه نه"
سردلن فیطه نه یو
سرخشکه های قورت د لن
"آقا میر" اوترده او
"آقاج میزنگ " دالسنده که
قرانه ائپده گنم
خدایه نه شکر ائده که
جامه دار یتشده یو
کیسه کشه چاقر دلن
بقچه له قطار که اولده
حوله آقه سر دلن
حلبی کیچی ایشی که
سس له ده
نعلینه گیده گنم
لگنچه نه قوجا قلده
نعلینه آغاجه ده
بند لره قره جیره ده
اوگیننگ مشتری سه
"قره بیراز قنجیره ده"
هرکمه ایاق قویرده یاخنه
کیسه کش کیسه یه نن
نجر دیشرده جانه نه
بیر قلمه چربی نه روشوه یه نن
گا چکرده دالنه
یا که ال و ایاقنه
گا توترده بویننه
قلنجنه وورده که
گا ایاقداشه یه نن
دوپوست اونه سویرده که
"سرابنگ سرحمامه "آدابه بارده قدیم
فیطه نه آلرده یو خشکه بئررده بیر ندیم
نمه دم ..پولدارلرنگ
بقچه سه که ترمه یه ده
بقچه ننگ آستن ده
"ته ی" بیر اسکناس تزه یه ده
بقچه نه بئرردلن
بیر توقرنگ قولتقنه
اربابنگ دالسنه دیشرده که..
تا که یتشسن ائوه نه
فقیرنگ یره ..
همیشه حمامنگ آشاقه سه
کم اونه کیسه چکرده
دلاکم چین له یه ده قیافه سه
بیچاره کثیف و چرک
حمام اونن بیزاره ده
تا که پولدار بارده
بقچه سه یم که عاره ده
سولیم فقیره پاک یومسدلن
بوهمه درده گنم بیراز دوا قویمسدلن
پولدار و بی پول
نقدر فاصله ده بقچه لره
شایدم گدن یوله!!
آیر سلن کوچه لره
توتسلن سرابلرنگ داله سنه
که گئد سلن.................
شوسراب جواب اولر اگر
"سرابه " یخسلن
"ترجمه فارسی "
امروز که بوی صبح گاه در کوچه سعدی پیچید
اینبار "سعدی " بود که به اشعار حمام گوش میکرد
زمانی که در حمام سراب را گشودند" دری که به کوچه بن بست را ه داشت"
و به اندازه لازم آتش در گرمخانه نهادند
کودهای خشک حیوانی "۱" را رویهم چیدند و گرمخانه را روشن کردند
شیر آب را باز و خزانه را از آب پر کردند
"ظرف محتوی روشور" و لگن مسی و ظرفی را که با آن بر روی مشتری های گرمابه آب میریختند
آوردند
لنگها را پهن کرده و سرخشکها"۲" را خشک کردند
"آقا میر ""۳" پشت میز چوبیش نشست
بعد از بوسیدن قًران خدایش را شکر کرد
جامه دار رسید و دلاک حمام را صدا کردند
بعد از قطار شدن بقچه ها حوله های سفید را پهن کردند
در حلبی داخل حمام صدا کرد
اولین مشتر ی وارد حمام شد
در جالی که نعلین چوبی به پا داشت و لگنچه ای زیر بغل گرفته بود
دم پایی ها چوبی و دونبد مشکی از جنس لاستیک روی ان تعبیه شده بود
مشتری آنروز پیرزنی تکیده و چروک بود......
دلاک حمام هرروز به محض وارد شدن مشتری
با کیسه ای به جانش میافتاد
تکه ای چربی با روشور "سفیداب" بر روی کیسه میمالید
به پشت و دست و پای مشتری میمالید
گاهی گردنش را برای شکستن قولنج می تابید
وگاه با کشیدن سنگ پا اورا دوپوست میکند
سرحمام این حمام زیبا و به یاد ماندنی هم خود آدابی داشت
از حمام که بیرون میامدی خانمی نزدیک میشد لنگ را گرفته پارچه سفیدی را تقدیم میکرد
اما چه بگویم از پولدار هایی که وارد حمام میشدند
بقچه شان از جنس ترمه
و زیر بقچه همیشه اسکناس تازه ای تا خورده برای شاباش جامه دار خود نمایی میکرد
بعد از در امدن از حمام کسی مسئول بود که بقچه را تا دم در منزل پشت سر این مشتری
حمل کند
اما بی پولها همیشه جایشان پائین حمام بود
دلاکی برای کیسه کشیدن به انها مراجعه نمی کرد همیشه از دیدنشان چین به پیشانیش میامد
بیچاره کثیف و چرک حمام هم از انها بیزار بود
و تا زمانی که پولدارها ترددی داشتند بقچه مستضعفها هم عار وننگ تلقی میشد
آبهاهم انگار آنهارا نمیشستند
و بر این همه زخم مرهمی نمیگذاشتند
پولدار و بی پول چه فاصله ای است/ حتی بین بقچه هایشان
شایدم گذرگاه این دو طبقه را روزی ازهم جدا کنند
و به این راهی که به سراب میانجامد ادامه دهند
و اما اگر این حمام را خراب کنند بازهم همین سراب نتیجه کار خواهد شد
" هدف از سرایش این شعر خاطره نوستالژی از حمام سراب با قدمت ۱۵۰ سال که اخیرا متوجه شدم
گویا میخواهد تخریب شود".....
"۱""گمره " کودهای خشک شده ای که سریع شعله ور میشد و برای گرما هم استفاده میگردید
"۲" سرخشک " حوله هایی بود که برای خشک کردن سر بانوان در حمام زنانه توسط جامه دار داده میشد
"۳" " آقا میر" آقای سید امیر هاشمی نژاد از مردان با خدا ونیک روزگار که متولی این حمام بودند
وحاج رضای قوچانی بانی این حمام " روحشان شاد
امید که مسئولین امر در حفظ و نگهداری این اثار که میتواند میراثی ماندگارمحسوب شود
بکوشند پیشاپیش متشکرم
سوسن قاسم ابادی
هدف ماندگاری واژه های اصیل ترکی است .طبق معمول لازم است این جمله هم نوشته شودکه هرگونه برداشت باذکرنام وبلاگ یاصاحب وبلاگ مجازاست