ایری لره قونرده
خورازاوخیئرده باجمه قارداشمه اویاتدم
یقودلن ایدیش ایاق دونگ نن که اوردئیده
قابلمه یو قلفت و بیر سله دوله بایده یده
فارسنکه یو نئچه قوجاق اودنه ده خلته ده
یئلپه زغال کبریت و بیر نفت دانه ده اورتده
توپه من قوجاقلدم طنف لره چوله دم
گلن لرم بیر بقچه ده نئچه دیگین باغله دم
دروده ایچ درشگه که گئدی مینئی سورسه لن
سیزده بدرچن اوقشنگ یوردمه گئرساتسلن
دایه ..خله..عمه .. قونم قوشنه لره که یقدی
تخل تخل یا تله ول درشگه یه بئز سقدی
ووردی یوله گئدی چغورباغه بیر داغه داشه
کئنه یولدن سرداری ننگ باغنه بش قارداشه
یئتشدی بئز قشنگ باغه ذوق ائدی او سیزده ده
اوتردی بیر قراق ده یو های ایزالدی کئلگه ده
چنارلرنگ کئلگه لره یووا ره نن ال اله
بئرودلن بیر بیره ال گل یاغوده چئل لره
طنف لره باغله دلن اکه قونر درخته
اویان بویان دیگینه ده آستن ده یم بیر تخته
گلوشده یه قئیرتدلن باشه مزم قئزنده
اوینه ماقنگ وخته یده شمال یوتئی که ائنده
قلفته پالچق چکدلن که قویسلن اجاق ده
پلو بیشرسلن او اوت ده توغنه چراغ ده
کندک لره قویودلن آستن ده که قئینه سن
تئکردلن چای جورنه دن بیره آنخ دمله سن
قئزله گئزرده بش دانه داشه بئله یومری
اوغلان له یم وورردلن سئرچه یو سار قمری
اوینیردلن چلی آغاج یا کبدی گا توشله
قله کمان و داشه ده یخئردلن او قوشله
اکه سانه آغاج ایچرده گابیر آسمان ده
دیشرده اوایزاق لره بیرتیرو بیرکمان ده
بیر گوشه ده شلغ پلغ آئینه ده خان توتماغ
یا رسمه ده او گین له یم بوجرادا چوخارتماغ
خان سیبیله تولئیرده یواوتررده بیر تخت ده
قویر دلن قولباشه ده بهی یده او وخت ده
او میر نوروزی یده شاباش بئررده عیده
یئرلره یم سئونجه لئرده رسم لره بئلی ده
بیر پره له دیگین ووردلن اوگین سبزه نه
قازردلن درخت ده بیر بیچاقه نن یازنه
بیر پره له چخردلن داغ لره که یئقسلن
شنگی یو یا چریش وآنخ لره که ساتسلن
اوینردلن توتولی بش داشه و قره گئردمه
گئزردلن گئرمله یئر گئزنمله یوردمه
«اون اکه »گین گئزندلن سیزده بدر که گئشده
ایری لره قونده ایشالا جانلره یاپشده
ترجمه
«به جانها مینشست »
صبح زود که از خواب بیدار شدم
خروس میخواند که خواهر و برادرم را از خواب بیدار کردم
از دیروز ظرف و ظروف را جمع کرده و آنجا بود
قابلمه و دیگ و سبدی پراز کاسه و بشقاب
چراغ فارسنکه و چند بغل هیزم که درون کیسه ای جا داده بودند
باد بزن و زغال و کبریت و نفت دانی که وسط راهرو افتاده بود
توپ را بغل کردم و طناب های بازی را پیچیدم
عروسکم را در پارچه ای پیچیده و گره زدم
سه درشگه ای که داخل کوچه منتظر بود تا سوارمان کند
و برای سیزده بدر جاهای دیدنی شهرم را نشانمان بدهند
دایی و خاله و عمه و همسایه ها را جمع کردیم
و با فشار و بزور داخل درشگه ها جا گرفتیم
براه زدیم برای رفتن به کوه و دشت
از راه کهنه بش قارداش تا به باغ سردار رسیدیم
به آن باغ زیبا که رسیدیدم بسیار ذوق زده بودیم
گوشه ای اوتراق کرده نشستیم و گاه در سایه دراز کشیدیم
چنار هایی که با سایه ها دست بدست هم داده بودند
و انگار در دشتها گل باریده بود
طنابها را به درختهای بزرگ و قوی بستند
دوطرف را دو گره بزرگ و تخته ای برای نشستن تعبیه شده بود
با تاب خوردن سرگرم شدیم
و الان وقت آن بود که باد قورت بدهیم همین حالا !
پشت دیگها را گل مالیدند و روی اجاق گذاشتند
تا برنج را روی آتش بپزند و مرغ را روی چراغ نفتی اماده کنند
کندک ها را روی آتش زیر دیگ گذاشته بودند و میجوشید
چای میریختند و یا کاکوتی دم میکردند
دخترها بدنبال سنگهای گرد میگشتند تا بش داش بازی کنند
و پسرها مشغول زدن سئرچه و سار و قمری بودند
گاهی چلی آغاج یا کبدی و گاهی توله بازی میکردند(1)
و گاه با تیر کمانی پرنده ای به زمین میافتاد
دو چوب در آسمان به پرواز در می آمد (2)
و در دور دستها به زمین میافتاد
در گوشه ای معرکه ای بر پا بود آئین میر نوروزی یا خانگیری
شاید آنزمان این ادا ها سنت محسوب میشد
خان مردی که سبیلش را تابیده بود بر تختی مینشست
او را بر دوش سوار وسط میدان میاوردند
میر نوروزی عید را شادباش میگفت
و اینگونه با رسم و آیین رسیدن بهار را بزمینیان مژده میداد
در گوشه و کنار عده ای سبزه گره میزدند
عده ای به کوه میرفتند
تا سبزی شنگ و چریش و کاکوتی برای فروش جمع کنند
بازی های محلی مانند توتولی و بش داش و قره گردم را بازی کردند (3)
و جاهای زیبا و دیدنی شهرم را گشتند
دوازده روز تفریح بود و گردش
روز سیزده هم بدین سان گذشت
امید که بر دلها و جانها نشسته باشد...
(1)=چلی آغاج بازی اکر دوکر امروزی
(2)=دربازی اکر دوکر دوچوب بهم میخورد و میپرید
(3)= توتولی یا وسط بازی امروز و بش داش و قره گردم
از بازیهای محلی است
هدف ماندگاری واژه های اصیل ترکی است .طبق معمول لازم است این جمله هم نوشته شودکه هرگونه برداشت باذکرنام وبلاگ یاصاحب وبلاگ مجازاست